نویسنده: مرد بارانی - یکشنبه 11 دی1390
لعنت به فرداهایی که امروزم به آنها حواله میشود

پاییز را شروع کنم بهر چه؟شب یلدایی که نه پدر و مادر بزرگی هست که دورش جمع شویم و نه حس و حالی که مهمانی رویم
مانده ام زمستان را چطور سر کنم!